X
تبلیغات
بیتوته

برای تو

یه زخم هایی داشتم که فقط مرهمش تو بودی...انگار هر چی دلبستگی بیشتر باشه عذاب از دست دادنش هم بیشتره

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 10:53 ] [ زهرا ] [ ]

خسته ام از پایان نامه

بوی ماه مدرسه

هنوزم که هنوزه بوی ماه مدرسه دست از سرمون برنداشته....هنوزم با اومدن پاییز یاد بوی کاغذ وقلم میفتم وامسال هم بعد سالها باز دوباره به یاد مدرسه افتادم البته الان بوی سوختگی پایان نامه میاد...

اصلا حوصلشو ندارم.به قول همسر زیادی تابستون خوش گذشته...این تابستون با اینکه همسر عزیز بسیار درگیر کار بودند اما برای منم وقت زیادی گذاشتند...خب آدم بعد سه ماه خوردن وخوابیدن وتفریح کردن چطوری میتونه بشینه سر پایان نامه ای که هنوز نمیدونه از کجاش دیگه ننوشته.

ای خدا...به سرم زده اصلا نرم دنبالش....همسر میگه یکم دیگه تلاش کنی تموم میشه(داره گولم میزنه)

یادتونه تو چندتاپست قدیمی گفتم دوتاکبوتر عاشق داریم همون کبوترها که توسط ما آشناشدند این روزا خیال پرواز دارند...به سلامتی...از الان لباس گرفتم برای عروسی این دوتا

وحید وهدی هم مثل ما منتظر عروسی این دوتاهستند از شبی که رفتیم طرقبه هنوز ندیدیمشون...بعد مدتها دودی بر بدن زدیم...وای که اون شب همش یاد خط قرمز میفتادم(اصرار همسر نبود منم الان کارتون خواب بودم)....استغفرالله هنوز دوسه شب نیست که از خونه مامانم برگشتم عروسی ودامادی به راه بود که نگو....من و فامیل هم حسابی ترکوندیم البته ما فامیل داماد بودیم حالا بماند دوشب قبلش از سرماخوردگی شدید رفتم پنی سیلین زدم....اونم من منی که بمیرم آمپول نمیزنم فقط بخاطر عروسی رفتم دکتر وهمسرجان چنان کیفی کردند که نگو چون من مرتب قرص وشربت میخوردم واذیتش نمیکردم...دیدم فایده نداره شربت رو تا ته خوردم...خلاصه روز عروسی سرپا بودم البته مامان گرام معتقد بودند من چشم خوردم.......اونم چشم کی چشم همسر...همسرجان ذوقمرگ شدند وتمام دنیا رو خبردارکردند که خانومم ۶کیلو وزن اضافه کرده اون ۶کیلو هم تهدیدهای همسر وسفارشات خواهرگرام به همسر بود برای خوردن شیر ومیوه وگرنه از خودم آبی گرم نمیشه...ما هم از بس رفتیم تو چشم بقیه خدا کله پامون کرد اما مامان جان هنوز میگن تو فقط بیش از حد به چشم مسعود میای

شیطونه میگه برم چشاشو دربیارم...خلاصه عروسی ها الواطی ها تفریحهای کاذب همه تموم شد و من باید برم دنبال پایان نامه وخیلی خسته ام...نمیدونم چکار کنم...میفهمی خسته ام یعنی چی؟

[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 11:25 ] [ زهرا ] [ ]

سالگرد عشق

به قمری که حساب کنیم امروز میلاد عشق است

به شمسی  پاییز است

ماه وخورشید را بی خیال

توکه باشی با من

هرروز میلاد عشق است

پاییز را به رقص آورده ایم

مهرش را به عشق آزمودیم

آبانش را به ناز خریدیم

آذر در انتظار بود

دیدی مرد من

پاییز عاشق تر از ما بود...

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

[ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ] [ 8:51 ] [ زهرا ] [ ]

تکرار

نمیدونم چرا هیچ شعری رو اندازه این دوست ندارم...این شعر وسط تابستون وسط بغض های داغ،وسط دود اتوبوس های انتظاری سرودم که بعدماه ها قرار بود عشقم رو بیاره...هنوز یادم نرفته وسط اتوبوسهایی که پشت سرهم می رسیدند ونفس های داغ آسمان و دودهای گره شده درهوا مثل پرنده ای زخمی از گوشه ای به گوشه ای می پریدم تا فقط یک نفرو ببینم که نشونم بده تو این مدت طولانی هیچی تغییر نکرده...اما زمانی دیدمش که باورم نشد باورم نشد دوری میتونه اینقد بی رحم باشه...هیچوقت یادم نمیره چقد نگاهت کردم تا شناختمت...هیچوقت اون روز داغ آفتابی یادم نمیره هیچوقت...سالها گذشته اما من وتو گلدان عشقمان یک برگ زرد هم نداده که دلمان بلرزد...الهی نباشد دلی که بی عشق باشد....الهی نباشد

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

من از تکرار ترانه می سازم

 و از بیهودگی،چاره

و سالهاست یاد گرفته ام هر بیراهه ای را به آرمانی بسازم

و در تکرار نبودن هایت

امیدی برای بودنت دست وپا سازم

سهم من از تو "همین صداست که می ماند"

سهم من از تو سایه هایی است که بر دیوار انتظار می ساید

سهم من هوهوی جاده هاست

نفس داغ ثانیه هاست

سهم من،امتداد لحظه های تنهایی است که پایانی ندارد

جاده دلهره ایست که انتها ندارد

و چه مشتاق می دوم

در این ثانیه های سرخ

برای قطره ای دیدار

بلعیدن انتظار

 

 

 

 

[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 12:2 ] [ زهرا ] [ ]

شوق پرواز

این روزها خوشبختی کوچکی داریم....

این روزها دلخوش آینده نامعلوم پرندگانیم،پرنده هایی که تازه خیال پرواز دارند

آه دلم گرفته...دلم تنگه برای روزهای خودمان ...دیروز تمام درختان پارک برایم یادآوری کرد که چه روزها باهم وبی هم روی آن نیمکتها نشستیم....چه روزهای آفتابی و داغ چه روزهای سرد وبرفی

یادش بخیر.....یادش بخیر...عشق ما ارمغان پاییز است پاییزی که امسال با دوپرنده دیگر با عشقی دیگر به استقبالش رفتیم...پاییز فصل عاشقی من...فصل عاشقی ما ...بیا که دلتنگیم دلتنگ روزهایی که سرخ سرخ بود...

عشق ما چه تلخ شروع شد اما این روزها شیرین تر ازجام عسل...دلخوشیهامان زیاد شده...خنده هامان...دوستانمان...خاطراتمان...و دل ساده ای که هرروز برای عشق کوچکش وقت بگذارد وحرف بزند...خدایا وامدار لبخند عشقمم...الهی نباشد روزی که بی عشق باشد...الهی نباشد

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 11:47 ] [ زهرا ] [ ]

دیدار

به دیدار لحظه هایم بیا

به دیدار لبخندی که سالها پنهانش کردم

تا نفهمی

نفهمی گوشه دل پرآشوبم یاد تو همیشه خالیست....

کجای قصه لیلی ومجنون مرا نوشتی که دیوانگی ام یادآور مجنون ونگاهم رفته از یاد لیلی ست

کجای وصال فرهاد وشیرینم که خستگی های کوه کندن روی شانه هایم کمرم راشکسته

کجای دنیای عاشقانه آدمها هستم که هیچکس نگاه مرا ندارد

کجای قرارهای عاشقانه مرا گذاشتی که من سالها زودتر از تمام آدمها سر قرار حاضر شدم...

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

 

 

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 12:1 ] [ زهرا ] [ ]

بامن چه کرده ای که هر روز در من تکرار میشوی....................مانندآب نخورده ای که عطش نوشیدنش دیوانه کننده است.................چون عطر مستی که غوغا میکند در خیال پریشانت...

بامن چه کرده ای که هرروز روضه عشقت گوش فلک را کر می کند...چه کرده ای که می ترسم....می ترسم زیر نگاه های خیره دیگران عشقمان چشم بخورد و نگاه هامان جداماند........دیوانه شده ام زیر افکار شوم چشمهای خیره.........دستهایت را نمیگیرم مبادا بگویند چه خوشبختند........خیره نگاهت نمیکنم مبادا زهر نگاه شان بریزد میان قلبی که هزار نوشدارو برایش آوردم تا در آخرین لحظه جان بگیرد...روزهاست برای جان دوباره ات جشن گرفته ام.......روزهاست جشن گرفته ام....وام دار لبخندی هستم که جان تازه گرفته

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

[ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ] [ 10:59 ] [ زهرا ] [ ]

پرواز

گوشه تنهایی ام چیزی را کم دارم...انگار آسمان آبی که داشتم گم شده انگار پرواز را هم فراموش کردم و دراین ماندن های طولانی روی زمین فقط وفقط دویدن را یاد گرفته ام......حتی آسمان کاغذی هم ندارم که دلخوشش باشم...روی زمین تنها دلخوشی داشتن پنجره ای است رو به آسمان...دلم پرواز میخواهد...سبکبال ومهربان...اینجا که نشسته ام همه یک جور نگاهم می کنند...دیدگانشان پر از جوابهایی است که خودشان به سوالهای نپرسیده من داده اند....آه خدایا پرواز چه واژه غریبی شده میان این آدمیان...

مشت های گره کرده ام برای زدن نیست برای شعار دادن است....شعار آزادی

جایی که رهایی معنا ندارد تنها میشود شعار داد....آی آدمها نترسید من مشتهایم را برای شما آماده نکرده ام....برای فریادی آماده کرده ام که بر سر آسمان بکشم...آسمانی که فراموشم کرده....آسمانی که یادش رفته تمام شبهای کودکی ام رو به ستارگانش خوابم می برد....آسمانی که روشنایی هر روزش به من امید می داد برای ماندن........من هستم خوب میتوانم بدوم اما پرواز را فراموش کرده ام

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 ] [ 12:57 ] [ زهرا ] [ ]

تولد

۲۹تیر تولد همسرجان بود...

جالبه اصلا خودش یادش نبود...یک کیک خوشمزه پختم افطاری هم غذاهایی که خیلی دوست داره رو براش گذاشتم خودمم مثل چارلی چاپلین افتاده بودم به برو بیا که لباسم قشنگ باشه هدیه خوب باشه...

آخرشم همسرجان نفهمید من درگیر چی هستم...بعد افطار حسابی که درست کردم همچنان که لم داده بود باکیک اومدم بالای سرش:تولد تولد تولدت مبارک

گفت:جدی؟من یادم نبود...

خلاصه شب خوبی بود اما مثل تولد خودم مامانم وخواهرام نبودند تا خوش بگذره...ماه رمضونه دلم نیومد کسی رو اذیت کنم...

یه بیت شعر برای همسر گفتم

روزهایی که نیستی چون پادشاهی نامهربان تمام حکومتت را به چنگ میگیرم

و روزهایی که هستی همه رابرمیگردانم تا ساعتی در آغوشت بخوابم...

شعرنبود بیشتر واگویه بود

خدایا شکرت ...همه چیزخوبه..گاهی به قول معروف:یه آمپاسایی میاد ومیره...زیاد شدید نیست یعنی همسر نمیذاره اذیت بشم...فعلا که خوبه...به قول دوست عزیزم همین خوبه همین خوبه

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 16:51 ] [ زهرا ] [ ]

میلاد آقای من

پنجره ای باز نیست

باز دلم گرفته

باز تنهایی

باز غبار غمی بردلم نشسته

کاش بودی

آقای من کاش بودی

لحظه ها در امتداد جان کندن میگذرند

وبقایای خسته من به بهای دمی دیگر می میرند

نفس سوزناکی دل غمناکی آه سردی همه وهمه را برای تو آورده ام آقا

بیا وببین چگونه خسته سجاده انتظار پهن رده ام بیا وببین در تنهایی های روزگار تسبیح عشق تو را مرور میکنم

ذکرهایم تکرارنبودنهایت شده کاش بیایی دلم خسته است از این روز گار خسته تر از من ، دلم خسته از تمام نفس های یخزده است که از سینه ای یخی برمیخیزد

بیا گرمای دستانت را میخواهم بیا محبتت رامیخواهم بیا آقای من

بیا من دلشکسته تر ازآنم که تو به دیدن نیایی بیا، ای تجلی عشق وسکوت بیا فریاد خسته قلبهای شکسته بیا آرمان به خاک سپردگان بیا درمان غم ناتوانان بیا سنگینی احترام در دنیایی که به پرکاهی حرمت نیست...از تمام روزهای بی تو بودن خسته ام....تنها به بهانه نگاهی بیدارم که شاید به دیدارم آید....ای آسمانی من ای بهار زندگی،ای صبر نشسته بر قلبهای آزرده بیا...این شبها دیگر برای سکوت داشتن بسیار پر فریاد است....سکوت ها دیگر به دنبال فریاد میگردند...کسی زندگی نمیکند بیا آقای من

[ دوشنبه سوم تیر 1392 ] [ 14:39 ] [ زهرا ] [ ]